تبليغاتX
فراری


فراری

    نترس  کافر  نمی شوم   زیرا  به  نمی دانم های  خود  ایمان  دارم

نوشته شده در جمعه 12 اسفند1390ساعت توسط MAEDEH| |

زخم هایم را به خودت نگیر...

اندازه این حرف ها نیستی...

نوشته شده در پنجشنبه 4 خرداد1391ساعت توسط MAEDEH| |

اگه یه وقت دلمو شکستی فدای سرت...

فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره...

نوشته شده در سه شنبه 2 خرداد1391ساعت توسط MAEDEH| |

چیه؟

دستتو از رو شونه هام بردار..

نگاهتو ازم بدزد...

اسممو به زبونت نیار...

من با تو صنمی ندارم...

دیگه ندارم...

تف... تف...

لعنت...

لعنت به تو که وقتی دیدی دورم کردن ...

اومدی کنارم...

خیلی ذاتت کثیف...

هنوزم میگم لیاقت اسم رفیقو نداری... لعنت... تف...

نوشته شده در شنبه 30 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

سوژه ام بودی...

                     رفتی..

                               سوژه ام کردند...

نوشته شده در دوشنبه 25 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

اون خنده های الکی دلیل قصه های ماست...

نوشته شده در شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

ملالی نیست جز گم شدن...

خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند...

نوشته شده در پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

بر بام خانه ام

بر پشت بام

چقدر از این اندک بالایی زیبایند مردمان

زمانی خودت را در آن پایین تصور می کنی

در همان لحظه ای که به چشمانت نگاه می کنند

انگار ارث پدرشان را میخواهند

دروغ می گویند

نگاهشان ترحم انگیز است

نگاهشان پر از نیرنگ است

نگاهشان به قصد ساکت کردن غریزه است

و دل هاشان پر از ...

من آن بام را ترجیح میدهم

من آن تنهایی با تورا ترجیح می دهم

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

عجب خیاط ماهری است دنیا

که دل هیچ کس را برای ما تنگ ندوخت...

نوشته شده در جمعه 8 اردیبهشت1391ساعت توسط MAEDEH| |

دمت گرم رفیق


ناراحتم کردی رفیق...

خستم کردی رفیق...

کمرم شکست رفیق...

بهم میرسوندن داری عذاب میکشی...

صبر کردم...

نگاهت به من بود...

هوامو داشتی... میدیدم

سنگینی نگاهت

اون چشمایی که هیچ وقت به من نگاه نکرد...

خیره شده بود به چشمام...

باورم نمیشه رفیق...

دمت گرم رفیق که قبول کردی تقصیر کار تویی تا بهت نگم نارفیق...

نوشته شده در پنجشنبه 24 فروردین1391ساعت توسط MAEDEH| |

بعضی از دردا مثل چایی میمونن...

با گذشت زمان سرد میشن...

ولی تلخیشون هرگز از بین نمیره...

 



اینم به خاطر زهرا خانوم آپ کردم :)


نوشته شده در جمعه 18 فروردین1391ساعت توسط MAEDEH| |

 

صــــــدای ثانیــــه، ثانیـــــه

فـــــراموش شدنم را می شـنوم ...

آن هم به چه آسانی....

نوشته شده در سه شنبه 23 اسفند1390ساعت توسط MAEDEH| |

امشب    تولد      منه         اما تو نیستی! اما تو نیستی!
شمع و ستاره روشنه        اما تو نیستی ! اما تو نیستی!
دوستام همه کنار من         فقط تو نیستی! فقط تو نیستی!

نوشته شده در دوشنبه 15 اسفند1390ساعت توسط MAEDEH| |

خدایا!
اینان کیستند در کنار من؟
می گویند رفیقیم...
ولی من اینان را سایه ای بیش نمی بینم...

کجا ماندی رفیقم؟!

نوشته شده در شنبه 13 اسفند1390ساعت توسط MAEDEH| |


حواست نیس       به  این  حالی  که  من  دارم

حواست نیس       که  من  چقد   دوست   دارم

حواست نیس       همش    گریه    شده   کارم


نوشته شده در چهارشنبه 10 اسفند1390ساعت توسط MAEDEH| |


Design By : Night Skin