فراری
زخم هایم را به خودت نگیر... اندازه این حرف ها نیستی...
اگه یه وقت دلمو شکستی فدای سرت... فقط کفش بپوش که شکسته هاش تو پات نره...
چیه؟ دستتو از رو شونه هام بردار.. نگاهتو ازم بدزد... اسممو به زبونت نیار... من با تو صنمی ندارم... دیگه ندارم... تف... تف... لعنت... لعنت به تو که وقتی دیدی دورم کردن ... اومدی کنارم... خیلی ذاتت کثیف... هنوزم میگم لیاقت اسم رفیقو نداری... لعنت... تف...
ملالی نیست جز گم شدن... خیالی دور که مردم به آن شادمانی بی سبب می گویند...
بر بام خانه ام بر پشت بام چقدر از این اندک بالایی زیبایند مردمان زمانی خودت را در آن پایین تصور می کنی در همان لحظه ای که به چشمانت نگاه می کنند انگار ارث پدرشان را میخواهند دروغ می گویند نگاهشان ترحم انگیز است نگاهشان پر از نیرنگ است نگاهشان به قصد ساکت کردن غریزه است و دل هاشان پر از ... من آن بام را ترجیح میدهم من آن تنهایی با تورا ترجیح می دهم
عجب خیاط ماهری است دنیا که دل هیچ کس را برای ما تنگ ندوخت...
دمت گرم رفیق ناراحتم کردی رفیق... خستم کردی رفیق... کمرم شکست رفیق... بهم میرسوندن داری عذاب میکشی... صبر کردم... نگاهت به من بود... هوامو داشتی... میدیدم سنگینی نگاهت اون چشمایی که هیچ وقت به من نگاه نکرد... خیره شده بود به چشمام... باورم نمیشه رفیق... دمت گرم رفیق که قبول کردی تقصیر کار تویی تا بهت نگم نارفیق...
بعضی از دردا مثل چایی میمونن... با گذشت زمان سرد میشن... ولی تلخیشون هرگز از بین نمیره...
صــــــدای ثانیــــه، ثانیـــــه
اینم به خاطر زهرا خانوم آپ کردم :)
فـــــراموش شدنم را می شـنوم ...
آن هم به چه آسانی....
| Design By : Night Skin |


